هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
310
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
و آموختن قرآن به ايشان در كنار او قرار داد . آنگاه به همراه مهاجران و انصار به سوى مدينه به راه افتاد و در روزهاى آخر ذىقعده ، وارد مدينه شد ، درحالىكه دو پيروزى بدست آورده بود كه از بزرگترين پيروزيهايش در جنگها و غزوات بود . يكى فتح مكه و ديگرى شكست سپاهى مركب از سى هزار رزمنده در حنين ، شكستى كه هوازن و همپيمانانش بدتر از آن را نديده بودند . اين پيروزيهاى پىدرپى اثرى فراوان در دل بزرگان عرب و رهبران قبايل ايشان باقى گذارد . كسانى كه تصور نمىكردند روزگار ، ايشان را به سر فرود آوردن در مقابل محمد و پذيرش فرمان وى وادارد . ( 1 ) در كتابهاى سيره آمده است كه پس از بازگشت پيامبر از طائف ، بجير بن زهير بن ابى سلمى نامهاى به برادر شاعر خويش كعب بن زهير بن ابى سلمى نگاشت و در آن وى را آگاه ساخت كه محمد مردانى را كه او را هجو مىكردند در مكه كشت ، و هر كس از شعراى قريش مانند زبعرى و هبيرة بن ابى وهب كه باقى مانده بودند از ترس كشته شدن پا به گريز نهادند . حال اگر تو جان خودت را مىخواهى به نزد پيامبر بيا ، زيرا آن حضرت كسى را كه با تو به نزد او بيايد نمىكشد . و اگر اين كار را نمىكنى به جائى پناه ببر كه ترا از دست او نجات بخشد . ( 2 ) چون نامهء بجير به كعب رسيد زمين بر او تنگ شد و بر جان خويش ترسان شد و همراهانش نيز از اين خبر به لرزه درآمدند . وى راستگوئى و يكرنگى برادرش را در نصيحتى كه به وى كرده بود باور داشت . اگر به نزد پيامبر نمىرفت تا پايان زندگى مىبايست آواره و مطرود باشد . از اينرو به سوى مدينه شتافت و نزد دوستى كه از سابق داشت رفت تا او با پيامبر دربارهء گذشتن از گناه وى سخن بگويد . وى بامداد كعب را به نزد رسول خدا ( ص ) آورد . كعب پيش روى پيامبر نشست و دست خود را در دست پيامبر كه او را نمىشناخت نهاده گفت : اى رسول خدا ، كعب بن زهير توبهكنان و مسلمان آمده است تا از تو درخواست امان كند ، آيا اين درخواست را از او مىپذيرى تا او را به نزدت بياورم ؟ پيامبر فرمود : آرى .